
كوسه ها در دريا گربه ها در خيابانند.كسي كه در كشتي مي ميرد به دريا مي افكنند كسي هم كه در خشكي بميرد از ارتفاع به زمين ول ميكنند پنجره را باز كرديم و ماهي مرده را پرتاب كرديم.باشد كه قبول باشد اين قرباني ما،كوسههاي خيابان،گربهها.
. . . . .
من تورو دوست دارم ولي حرف نزن وقتي حرف ميزني هزار نفر تو گوشم كف ميزنن.
آیدین مسنن
دل مَرغ/"ايلهان برگ"
َمَرغي بود كه ساكت و بي سر و صدا زندگي مي كرد
در آناتولي ميانه،
قبل از قحطي.
از كوچكترين چيزي به هيجان ميآمد
از پرواز يك پرنده به سوي رود سرخ مثلا،
همچون رسيدن آب به ريشه اش
خوشحال ميشد.
دنيا را ميگفت دنيا را
با هيچ چيز عوض نمي كنم.
حالا نمي خواهد زندگي كند.
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
تيك/"ايلهان برگ"
مي گويد
مرگ
تيك
ترجمه:آيدين مسنن
دارايي من
يك كتابخانه با كتابهایش
يك قاب عكس از كسي كه نام نمي برم
يك عدد دفترچه يادداشت
يك عدد جا عودي با ستاره و هلال برنجي
چند شاخه عود ليمو و كانابيس
كيسه خواب آمريكايي يادگار پدرم
قلاب ماهيگيري
يك عدد سيگار پيچ و كيسه توتون
يك عدد كيف كولي
يك تابلو نقاشي از گوستاو كيليمت
مداد تراش چوبي
جا مدادي با چند مداد و خودكار رنگي
يك عدد كامپيوتر ميانسال
دفترچه هاي خاطراتم
سه نفر عروسك
يك تخته گليم با طرح سيواستيكا در حاشيه
يك عدد موبايل
يك ميز بيضي بزرگ
زير دستي چوبي با گيره فلزي
يك آينه سنگي با قاب چوبي
ريش تراش آلماني
قارمان كوچك قديمي دست ساز عاج نشان
چراق قوه دستي روسي
ساعت سواچ ag 1997
آرشيو تيپ و سي دي موسيقي كلاسك و جاز
آرشيو فيلم
يك آلبوم عكس
آلبوم تمبر قديمي
يك دوربين ميني دي وي پاناسونيك
يك شمعدان با چند شمع قد و نيم قد
يك پرينتر رنگي قديمي كانون
يك عدد پيپ از چوب بلوط
عينك دودي خلباني ري بن
عينك طبي بدون فرم گرد دست ساز
جعبه ابزار كوچك
يك بطري بغلي ويسكي
تابلو قاب چوبي كوچك از بكت و ماركس
يك تخت خواب چوبي
چند دست كت شلوار و كراوات
چند دست لباس اسپورت
چراغ مطاله فلزي قديمي
مدتهاست که اهسته آهسته کار ترجمه را پیش می برم.همزمان از چند شاعر مختلف شروع كرده ام شعر ها را مي خوانم و بر اساس سليقه خاصي كه در نظر دارم شعر ها را براي ترجمه نهايي انتخاب مي كنم.و اما اين چند ترجمه کوچک پيش از موعد را به پيشنهاد دوست خوبم آمنه شیرافکن در وبلاگ قرار ميدهم.
اوزدمير آصف(۱۹۲۳-۱۹۸۱):

"شهاب"
اما من بيشترين چيز را
در كوتاهترين زمان برايت گفتم...
تنها به تو.
.....................
"قطعنامه"
ما مردگان جنگيم
و از اين به بعد
در برابر هم نيستيم
اعلام مي كنيم.
........................
"مهمان سرا"
وقتی آمدی گریه کرده بودی
برای آنجا
بدان،بروی هم گریه خواهی کرد
برای اینجا......
......................
Incognito""
وقتی میبینمت
در یک آن میگذرد از سرمان
یک فکر.....
مثل یک دیوار از میانمان.
يك روز گرگور زامزا از خوابي آشفته بيدار شد و فهميد كه در تخت خوابش به حشره اي عظيم بدل شده است.
مسخ/فرانتس كافكا
چند روز پيش وقتي كه از خواب بيدار شدم در تخت خود را نيافتم .درست در اوج نااميدي و اندوه ماه هاي اخير بودم.در بلند ترين مكان . درست آنجايي ايستاده بودم كه ميشود نشد ها را و نرسیده های از سرگذشته را با همه زشتيهايش ديد."راه گريزي نداري واز افق چيزي جز تاريكي به چشم نمي رسد و اينگونه بود كه مرگ چون افقي بود كه در مقابل خود می بینی" هر گونه تلاشي براي توجيه گذشته و آينده اندوهت را ژرف تر مي كند آنچنان وسواسي كه تهي مي كند اطرافت را و خالي از هرچه هستت مي كند
همين زمان كلماتي به واقع زميني تر از هر آنچه بر ابراهيم اسماعيل را پاينده كرد بند بندت را لرزاند.كلماتي به واقع ملموس تر از هر آنچه استحمارِ تخيلِ درمانده ناچار به پذيرش آن است.بي آنكه انتظارش را داشته باشی وارد می شود و هر آنچه ساحل را آلوده بود در خود می بلعد و میرود
زيبا ترين دريا
آنست كه هنوز نرفته ايم
زيباترين كودك
هنوز بزرگ نشده است
زيباترين روزهايمان
آنست كه
هنوززندگي نكرده ايم
و زيباترين كلامي كه
مي خواستم بگويمت
كلامِي است كه نگفته ام هنوز

"Saat 4 yoksun
Nazim hikmet
saat dört yoksun
saat beş, yok
altı, yedi, ertesi gün
daha ertesi
ve belki kimbilir...
(...)
kitap okurum
içinde sen varsın
şarkı dinlerim
içinde sen
oturdum ekmeğimi yerim
karşımda sen oturursun
çalışırım,
karşımda sen
(...)
en güzel deniz,
henüz gidilmemiş olandır
en güzel çocuk
henüz büyümedi
en güzel günlerimiz
henüz yaşamadıklarımız
ve sana söylemek istediğim
en güzel söz
henüz söylememiş olduğum sözdür
o şimdi ne yapıyor?
şu anda şimdi, şimdi, şimdi
evde mi, sokakta mı?
çalışıyor mu, uzanmış mı, ayakta mı?
kolunu kaldırmış olabilir mi, hey gülüm
beyaz kalın bileğini nasıl da çırçıplak eder bu hareketi
o şimdi ne yapıyor
şu anda şimdi, şimdi, şimdi
belki dizinde bir kedi yavrusu var, okşuyor
(...)
belki de yürüyordur, adımını atmak üzeredir
her kara günümde onu bana
tıpış tıpış getiren sevgili
canımın içi ayaklar
ve ne düşünüyor, beni mi?
yoksa ne bileyim
fasulyenin neden
bir türlü pişmediğini mi?
yahut insanların çoğunun neden böyle
bedbaht olduğunu mu?
o şimdi ne düşünüyor
şu anda şimdi, şimdi
(...)
saat dört yoksun
saat beş, yok
altı, yedi, ertesi gün
daha ertesi
ve belki kimbilir
همیشه وقتی از دالان تاریک مادر بزرگ رد می شدم.چشمهایم را می بستم و یا به آن سوی روشن دالان خیره می شدم.گامهایم را بلند می گذاشتم و بلند با کسی یا خیالی صحبت می کردم اینطور با پژواک قشنگ صداها ترس از تنهایی فراموشم می شد این طوری حضور کلمات برایم حضور اشیاء و اشخاص بود.کسی می شنید که دارم عبور می کنم.کسی احساسم می کرد و من بودنم رایقین می نمودم وامیدواری ام را به روشنایی .حالا هم تکرار همان است این بار در تاریکی تنهایی هایم می نویسم تا امیدوارانه بوده باشم.
دیر زمانی می شد که نقاشی و متن وبلاگ را تغییر نداده بودم.دلیل چندانی هم نداشت لزومی نمی دیدم ولی کم کم لزومش هم احساس شد./تقدیمنامه قسمت اول شعر سرزمین بی حاصل (تی.اس.الیوت)را با یاد دوست عزیزم محمود وخوشیها و لذتهای مشترکمان قرار دادم.

اورهان پاموک نویسنده ترک صاحب یکی از مشهورترین جایزه های ادبی جهان شد.پاموک که چند سالی هم به عنوان کاندید جایزه نوبل مطرح شده بود امسال در حالی توانست این جایزه را به نام خود ثبت کند که رقیبان نزدیک و قدرتمندی مانند جویس کرول اوتس /فیلیپ راث/آدونیس/ریشارد کاپوشینسکی و.. را پشت سر گذاشت.پاموک ۵۴ ساله همچنین اولین ترکی است که برای کشورش نوبل به ارمغان آورده است.در بیانیه هیئت ژوری آکادمی نوبل این چنین توضیح داده شده است:تلاش در راه جستجو در روح مالیخولیایی شهرش استانبول.برخورد فرهنگها و پیدا کردن سمبولهای جدید از تو در تو شدن آنها با یکدیگر را از دلایل اهدای جایزه بر شمرد.
پاموک کیست؟
اورهان پاموک در سال ۱۹۵۲در استانبول به دنیا آمد و در محله"نیشان تاشی" در خانواده ای شلوغ شبیه به آنهایی که در رمانهای "جودت بیگ و پسران"و "کتاب سیاه" توصیف کرده است بزرگ شد.همانطور که در کتاب بیوگرافیک خود"استانبول"نوشته است از کودکی تا ۲۲ سالگی اش به شکل وسیعی نقاشی کشیده و با آرزوی نقاش شدن در آینده زندگی کرده.
دبیرستان را در" رابرت کالج"استانبول خواند.پس از ۳ سال تحصیل در دانشگاه فنی استانبول در رشته معماری وقتی که به این نتیجه رسید که نمی خواهد نقاش و معمار شود ترک تحصیل کرد.پاموکی که در دانشگاه استانبول روزنامه نگاری خوانده و به این کار هم نپرداخت در ۲۳سالگی تصمیم به رمان نویس شدن گرفت.
اولین رمان پاموک با نام"جودت بیگ وپسران"در سال ۱۹۸۲ منتشر شد.این رمان که داستان سه نسل از خانواده ی متمول استانبولی که مثل خود پاموک در نیشان تاش زندگی می کنند را بازگو می کند جایزه "اورهان کمال"و جایزه رمان"ملیت"را برای پاموک به همراه داشت.
سال بعدش پاموک رمان"خانه ساکت"را منتشر کرد.وقتی در سال ۱۹۹۲ ترجمه فرانسه این رمان منتشر شد جایزه"Prix de la Decouverte Europeene" را از آن خود کرد.
رمان "قلعه سفید"(۱۹۸۵)که شرح دوستی و بحرانهای بین یک برده ونیزی و یک دانشمند عثمانی را بیان می کند در سال(۱۹۹۲) ابتدای امر ترجمه به انگلیسی و به همین ترتیب به زبان های دیگر نیز ترجمه شده.و اولین رمان پاموک شد که بین ملل مختلف شهرتی را برای او دست و پا کرد.
جایزه"PRİX FRANCE CULTURE " را به دست آورد
اورهان پاموک بین سالهای ۱۹۸۵و۱۹۸۸در نیویورک و در دانشگاه کلمبیا به عنوان استاد مهمان حضور داشت."کتاب سیاه" که قسمت اعظم آن همانجا نوشته شده و در مورد کوچه های استانبول .کیمیایش(ترکیب) و بافت آن نوشته شده و بوسیله وکیلی که به جستجوی زن گمشده اش می گردد روایت می شود در سال ۱۹۹۰در ترکیه منتشر شد.پاموک که با ترجمه این کتاب به زبان فرانسه جایزه"PRİXFRANCE CULTURE "(جایزه فرهنگ فرانسه)را بدست آورد با این جایزه به شهرت خود خارج از مرزهای کشورش افزود.در سال۱۹۹۴از سناریویی که از روی داستان یک صفحه ای کتاب سیاه نوشته بود(چهره پنهان)فیلمی ساخته شد.
رمان "زندگی نو"او درباره تاثیر یک کتاب اسرار انگیز بر روی یک جوان دانشگاهیست که یکی از کتابهای پر خواننده او به شمار می رود.
نام من قرمز
در کتاب "نام من قرمز " نقاشان عثمانی ایرانی و شکلهای نگرش و نقاشی جهان غیرغربی بوسیله آنها به حربه یک داستان عاشقانه خانوادگی بیان می شود.این کتاب جایزه فرانسوی مولیر"Prix Du Meilleur Livre Etranger", و Grinzane Cavour" (2002 را با خود همراه کرد.ودر ایرلند جایزهInternational Impac-Dublin" (2003را بدست آورد
از مقالات ادبی و فرنگی که در خارج و داخل ترکیه برای روزنامه ها و مجلات مختلف نوشته بود و از نوشته هایی که از دفتر یادداشت خود انتخاب کرده بود در سال 1999کتابی حاضر می کند با نام "رنگهای دیگر"در سال 2002 پاموک به تعبیر خود اولین و آخرین رمان سیاسی خود "برف"را منتشر میکند.کتاب برف از طرف نیویورک تایمز بوک رویو بین 10کتاب برتر سال 2004انتخاب می شود و در همان سال جایزه کتاب سال فرانسه را از آن خود می کند.
کتاب آخر پاموک به نام " استانبول"در ژانری متفاوت و دارای نثری شاعرانه است همراه عکسها و نقاشیها ودرباره خاطرات او تا سن 22 سالگی از شهر استانبول است.
منبع:سایت ملیت.سایت بی بی سی.
نمی دانم چرا از لحظه ای که چشمم به این سنگها افتاده بد طور خاطرخواهشان شده ام.درهمین چند کیلومتری خانه ام این سنگها تلف می شوند و من وجدان درد می گیرم.دیگر به کسی یا جمعی امیدی نیست برای حفظ این سنگها خودم دست به کار شده ام و تا آخرش هستم.این سنگها طاقت زمستانی دیگر را ندارند باور کنید.این سنگهای بی نظیر مر بوط به (حد اقل) ۳۰۰۰ سال پیشند باور کنید.برای شروع چند سطری در آوای اردبیل نوشتم.و حالا هم به لطف دوستان دیده و نادیده چند سطری از همان در میراث خبر رفت تا شاید انعکاسی داشته و راه نجاتی هموار شود.این هم از لینک:
در پیرازمان سنگی باقی نخواهد ماند

پیکر آسنای فمینیست بر دوش زنان تشییع شد
"دویغو آسنا"نویسنده، روزنامه نگار و از سرشناس ترین فعالان حقوق زنان ترکیه به علت تومور مغزی از دنیا رفت و در استانبول به خاک سپرده شد. آسنا که به علت مشکل تنفسی و تب شدید عارض از بیماری اش در بیمارستان" آمریک"ی استانبول بستری شده تحت نظر قرار گرفته بود در 4 آگوست 2006 برای همیشه زندگی ، زنان و مطبوعات ترکیه را ترک گفت. نام زن در میان نیست"کتابی است که دویغو آسنادر سال1987 با آن به اوج اشتهار خود رسید و نام خود را به عنوان فمینیست وارد عرصه کرد.
ادامه مطلب